خرید بک لینک
*درست یک روز قبل از گرانی بنزین بود. از صبح سردرد داشتم اما کلاسهای آن روزم را نمیتوانستم لغو کنم. تاکسی اینترنتی گرفتم و سوار شدم. راننده یک آدم معمولی بود. یکی مثل من، یکی مثل شمایی که دارید این ی

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

قدیمها که در یک ماهنامه مینوشتم، یکی از عجیبترین آدمها به نظرم کسانی بودند که برای مشاور روانشناس یا مشاور حقوقی مجله نامه میفرستادند و میگفتند با همسرشان اختلاف دارند و چه کار باید بکنند؟ بعد ی

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

به او حسودیام میشود! با اینکه چند سالی است سر و کارم با بچههاست و همیشه سعی میکنم مثل یک آدمبزرگ با آنها رفتار نکنم، باید اقرار کنم که خیلی وقتها سایهی آدمبزرگ بودنم روی جمعهایمان میافتد. م

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

صبح اولین روز از دومین سال زندگی مشترک خود را چگونه آغاز کردید؟

با شنیدن این سؤال از اطرافیان: «یه سال گذشت، نمیخواید بچهدار شید؟»

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

قطار که میبینم، دلم میگیرد. دلم که میگیرد بغض میکنم. بغض که میکنم، گلویم درد میگیرد. گلویم که درد میگیرد، اشکم راه میافتد. اشکم که راه میافتد، بغلم میکند. بغلم که میکند، دلتنگ آدمهای دور م

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

گفتم: من واقعاً از این همه بلاهای آسمونی و زمینی که سر آدمها میآد، میترسم. یعنی آخرش چی میشه؟گفت: اگه با هم یکدست و همدل باشیم، میتونیم همهی اینها رو پشت سر بذاریم.گفتم: از کجا میدونی؟گفت: ت

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:16

صفحه بندی